توضیحات
** دست براورد سمت مهتاب ، عطر صد خاطره در هوایش پیچید **
تنها چند روز گذشته بود . هنوز نمیدانست معنی بدون او زیستن را . میل چندانی هم به دانستن و فهمیدنش نداشت . او غریب بود و نمیدانست چه چیزی درست است . نمیدانست دیگر کدام نقطه نورانی دنیا میتوانست اندکی او را از تاریکی ذهنش نجات دهد . به هر راه و روشی که برای اندکی تسکین دردش پناه می اورد ، به مثابه وزش باد تندی بود که تنها شمع نورانی زندگی اش را خاموش میکرد . عجیب بود که توانسته بود با این فقدان کنار آید . به هنگام خوردن غذا ، قاب عکسش را روی میز ناهار میگذاشت . طبق عادت ، لقمه اول را به او تعارف میکرد و بعد خودش میل میکرد . طبق عادت نظرش راجب مزه غذایی که با عشق برایش پخته بود را میپرسید . شب ها قاب عکسش را به اغوش میکشید و چشمانش را جوری میبست که انگار در
حال پرواز کردن در بالاترین و دورترین نقطه اسمان خیالی خودش هست .
هر روز عصر ، دم غروب آفتاب ، بهترین لباسش را میپوشید . لباسی اتو کشیده و تمیز . تنها یک عطر را به خودش میزد . عطری که از داستان عشقشان نشئت گرفته بود . خودش را پس از وارسی زیاد در اینه ، آماده رفتن به دیدار تنها عشق زندگی اش میکرد . به دیدارش میرفت ، او را به آغوش میکشید ، طعم لب هایش را در ذهن خودش میچشید و نفس هایش را تنفس میکرد . هر روز داستان تلخ اما شیرین عاشقیش به همین منوال بود . پس از گذشت 40 روز ، هیچ چیزی دیگر از او سیرابش نمیکرد . نه دیگر قاب عکسش را میخواست بغل کند ، نه دیگر میخواست به دیدن خیالی اش برود و نه دیگر میخواست تنها گوینده باشد . دلش برای شنونده بودن تنگ شده بود . رفتار پر شکوهی مثل مرگ را انتخاب کرد ، از دنیای تنهایی اش خداحافظی کرد و به عشقش سلام …
توجهاتی از رز برای زیبا بودن عشق تنیده در رایحه ، عرض اندامی از چرم و مشک عمیق که تلخی داستان را به ما میفهماند و دریایی از شیرین بودن نفس های آن دو عاشق با همراهی و هم قدمی عسل به ما عطری خاص را تحویل میدهد که آن را داستان عاشقی یا لاورز تیل خطاب میکنیم . پرفورمنس بی کرانی دارد چرا که چنین عشقی حد و مرز ندارد . تمامی معادلات موجود در ذهنتان را بهم میریزد و با منش و رفتار خودش خودنمایی میکند .













دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.